|
امير..نقطه
|
... به دنیا آمدن توله سگی که نشان قلب ...
بانو"امیکو ساکوراد" صاحب یک مغازه سگ فروشی در اوریت (شمال ژاپن) است و چندی پیش منتظر بود تا یکی از سگهایش زایمان کند .
مهمان کوچولو سرانجام به دنیا آمد اما زن جوان از دیدن بدن توله سگ بسیار شگفت زده شد .
روی پوست این حیوان نشان قلب قهوه ای به چشم می خورد که زیبایی چشم نوازی به آن بخشیده است و از دیگر سگها جدا می کند .
توله زیبا حالا هر چه بزرگ تر می شود نشان قلب روی بدنش نیز به همان اندازه رشد می کند .
به گفته "امیکو ساکوراد" این نخستین بار است که سگی با نشان قلب روی پوستش به دنیا می آید،"امیکو "تاکید کرد:به هیچ قیمت حاضر نیستم این حیوان قشنگ را بفروشم چون هرروز جمعیت زیادی برای تماشای آن به مغازه ام می آیند و به کارم رونق داده اند
توحید شیطان
خدا خودش رو زد به مریضی
همه ملائک رفتن عیادتش به جز ابلیس
فقط ابلیس بود که ایمان داشت خدا هیچ وقت مریض نمیشه..!
موسی
بچه را گذاشتند تو سبد و گذاشتند سر راه
مرد رهگذری از انجا رد میشد
بچه را برداشت و به کناری گذاشت
و سبد را برداشت و رفت..!
سیب
آدم و حوا روزی یه سیب میخوردن برای همین هیچ وقت نمیرفتن دکتر..
خدا هم ناراحت شد و انداختشون بیرون..
آخه خدا تنها دکتر بهشت بود..!
خوب، بد، آشغال
خدایا
آدمهای خوب رو میبری بهشت
آدمهای بد رو هم میبری جهنم
آدمهای آشغال رو تو کدوم سطل میندازی؟خدایا!
پازل
هر زن یه نیمه گمشده داره که اون شوهرشه..
ولی مرد چند تیکه گمشده داره که میشن همسراش..!
آخرالزمان ۱
دیگه حتی هندونه ها هم تو زرد از آب در میان..!
پ.ن: حالا جدی جدی مزه آناناس میدن؟
آخر الزمان ۲
کبوتر با کبوتر باز با غاز..!
حق الویزیت
یارو از اینکه پول خرج میکنه افسردگی گرفته! اونوقت بهش میگن
برو دکتر روانپزشک..!
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ دادن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید و نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس که این است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد٫ ای ترسای پیر پیرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من میهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ دلتنگم

حریفان٫ میزبانان
میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست٫ مرگی نیست
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گویی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد
فریبت می دهند بر آسمان
این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفان گوش سرما برده است
این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حریفا را چراغ باده را افروز
شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر٫درها بسته٫ سرها در گریبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آگین
زمین دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است

باز می خوام گریه کنم ای دل چشمامو یاری کن اشکامو جاری کن بیاو کاری کن دیگه چقدر تحمل دیگه چقدر شکست به انتظارفردا تا کی باید نشست
بسه بسه
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزار رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟
وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو